خرید بک لینک

مریم

صفحه اول آرشيو مطالب پست الكترونيك قالب وبلاگ گالری عکس RSS 2.0

زیبایی معماست
چت باکس سایت
Coming soon ...
لینک های مفید


رتبه در گوگل

پیج رنک گوگل

پیج رنک

مریم

زندگی برایش خاتمه یافته بود. نمی خواست به روز آیندهی سردتر از برف و سیاه تر از خاکش فکر کند. چراغ نفتی را با هزار مصیبت و سختی که بود، روشن کرد و کبریت را بدون اینکه نیت خاصی داشته باشد، با دقت کنار چراغ نفتی قایم کرد. به زنش فکر میکرد و اینکه در این چند سالی که با هم زندگی کرده بودند، یک بار هم چراغ نفتی را خودش روشن نکرده بود.. دلش برای مریم سوخت و غمی سنگین گلویش را فشرد. آهی کشید و بوی سوختگی به مشامش رسید. دستش به چراغ چسبیده بود، و بی خبر از افکار صاحبش داشت می سوخت. دستش را کشید، ولی برخلاف همیشه که فحشی نثار این و آن می کرد، محل سوختگی را در سکوت به دهان گرفت. تصمیمش را گرفته بود..


برچسب: نویسنده: mea تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 15:44

صفحه بندی